مختلف تحقق يافت‌. مناسب‌تر است كه بررسي خود را از خاور دور آغاز كنيم و به‌سوي‌ باختر بياييم‌.
تنها از دو محقق ژاپني سخن گفته‌ام‌: ريونين بنيانگذار مذهب نمبوتسو، يعني قديمي‌ترين‌ فرقه‌ٴ بومي دين بودا در ژاپن‌؛ و فوجي‌وارا تامناري مورخ‌. اهميت اين هر دو كاملاً خاطرنشان‌ شده است‌.
تعداد كمي از چينيان ذكر شدند: چوئي‌ـ چونگ شيميدان‌، هسوچينگ جغرافيدان‌؛ موٴلفان‌ نقشه‌هاي جغرافيايي سال 1137؛ دو تن گياه‌نامه‌نگار، يعني تئانگ شن ـ وئي و كئوتسونگ ـ شيه‌؛ چئن ـ فو دانشمند كشاورزي‌، وانگ‌فو، تنگ مينگ ـ شيه و هونگ تسون باستان‌شناس و مورخ‌.
هم‌چنين چند هندي‌: شاتاناكاندا و بهاسكره‌ٴ رياضيدان‌؛ ذلاناي پزشك‌؛ كالهانا مورخ‌ كشميري‌؛ لَكشميدارا و گويندراجاي حقوقدان‌؛ يكي از اينان‌، يعني بهاسكره‌، داراي اعتبار جهاني‌ بوده و از دانشمندان بزرگ قرون وسطا، به‌شمار مي‌رفت‌.
سپس متوجه‌ٴ ايرانيان و ساير مسلمانان و يهوديان شرقي مي‌شويم‌. تعداد مسلمانان چندان‌ زياد است كه بهتر است آنان را به دو گروه تقسيم كنيم‌: مسلمانان عراق و مغرب آن‌، و كساني كه‌ آنها را مي‌توان ايراني خواند. شماره‌ٴ ايرانيان بسيار بيشتر است‌، ولي جالب است كه آنان‌، جز با دو استثنا، همه به عربي مي‌نوشتند.
اين دو استثنا عبارت است از ابن بلخي‌، جغرافيدان ناشناس‌، و اسماعيل جرجاني‌، پزشك‌ معروف‌. اينان تنها كساني بودند كه به فارسي نوشتند. علي‌ٰرغم اين‌كه فردوسي به تجليل زبان‌ فارسي پرداخته بود، اين زبان نتوانسته بود به صورت زبان علمي درآيد. اعتباري كه كلام‌الله‌ به‌زبان عربي بخشيده بود چندان بود كه هر زباني در مقابله با آن عاميانه جلوه مي‌كرد. ازاين‌رو، براي هر فيلسوف يا پزشك ايراني استفاده از زبان فارسي همان‌قدر موجب كسر شأن مي‌شد كه‌ استفاده از زبان فرانسه يا آلماني در مغرب‌زمين‌. بدين‌ترتيب‌، مسئله‌ٴ مهم كمي آثار فارسي نيست‌، بلكه وجود دايرةالمعارف فارسي مهمي مانند ذخيره‌ٴ خوارزمشاهي است‌.
فضلاي بسيار كمي از انتهاي شرقي قلمرو اسلام برخاستند: عمر نسفي فقيه از حوالي‌ سمرقند برخاست‌؛ و زمخشري نحوي از خوارزم‌؛ محمد خرقي رياضيدان و خازني فيزيكدان در مرو مي‌زيستند؛ ميداني نحوي از نيشابور برخاست‌؛ مظفر اسفزاري رياضيدان و شهرستاني‌ مورخ ملل و نحل از نقاط ديگر خراسان برخاستند. شك نيست كه گروه جالبي بودند؛ با اين‌همه‌، دو تن از آنان را بايد بزرگ خواند، يعني شهرستاني و خازني را. دومي از تبار غلامي يوناني بود كه در يك خانواده‌ٴ مسلمان برآمد.
علاوه بر دو ايراني كه به زبان ملي خودشان نوشتند، ايران عبدالقادر جيلي را هم پرورش داد